عنوان
بررسي الگوي درگيري اعصاب محيطي در بيماران با زخم پاي ديابتي نوروپاتيك در بيمارستان پورسينا در سال 97 و 98
محل تحصيل
رشت
چكيده
مقدمه: باتوجه به اهميت مقوله¬ي نوروپاتي ديابتي وعوارض آن و تاثيري كه روي كيفيت زندگي فرد ديابتي دارد، در اين مطالعه بر آن شديم تا الگوي نوروپاتي ديابتي در افراد با زخم پاي ديابتي نوروپاتيك را تحت بررسي قرار دهيم كه كه مي¬تواند در شناخت نحوه¬ي درگيري در اين بيماران كمك كننده باشد. همچنين در اين مطالعه طول مدت ديابت، سطح كنترل ديابت (HbA1C)، نوع كنترل ديابت (قرص يا انسولين)، سن، جنسيت و ميزان تحصيلات، وجود بيماري قلبي، مصرف دخانيات و شاخص توده¬ي بدني را در افراد با زخم پاي ديابتي نوروپاتيك تحت بررسي قرار مي¬دهيم.
مواد و روش: اين مطالعه يك مطالعه توصيفي مي¬باشد. در اين مطالعه تمام بيماران ديابتي نوع 2 كه در سال 97 و 98 با زخم اندام به مركز درماني پورسينا و مطب خصوصي مراجعه كرده¬اند و از نظر وضعيت عروق، ايسكمي حاد و بحراني نداشته¬اند (9/0 ABI >)وارد مطالعه شدند. الگوي نوروپاتي در اين بيماران براساس EMG NCV تعيين و ثبت شده است. سن، جنس، ميزان تحصيلات، طول مدت ديابت، وضعيت كنترل ديابت بيمار باتوجه به HbA1C، نوع درمان ديابت (قرص يا انسولين) و توزيع آناتوميك زخم¬ها، وجود بيماري قلبي، مصرف دخانيات شاخص توده¬ي بدني بيماران ثبت و تحت بررسي قرار گرفت.
نتايج: در اين مطالعه تعداد 78 نفر از بيماران ديابتي نوع 2 با زخم اندام به مركز درماني پورسينا در سال 97 و 98 مراجعه كرده¬اند ولي باتوجه به معيار نداشتن وضعيت عروق، ايسكمي حاد و بحراني (9/0 >ABI) تنها اطلاعات 57 نفر از بيماران جمع¬آوري گرديد. اكثريت بيماران (1/35%) در گروه سني 59-50 سال بوده¬اند. 65/59% بيماران مرد و 35/40% بيماران زن بودند. ميانگين شاخص توده¬ي بدني 96/26 كيلوگرم بر مترمربع بوده است. ميانگين طول مدت ديابت در اين بيماران 56/13 سال بود. 08/35% بيماران داراي مدرك ديپلم و بالاتر و 5/17% بيماران بيسواد بودند. 1/35% بيماران مصرف دخانيات داشتند و 1/42% بيماران از بيماري قلبي رنج مي¬بردند. 35/40% افراد از انسولين براي درمان استفاده مي¬كنند و از نظر سطح كنترل بيماري ديابت 03/14% افراد از نظر كنترل بيماري در سطح ضعيف و 11/42% در سطح نامطلوب بودند. اكثريت بيماران (44/75%) دجار درجه¬ي درگيري شديد عصبي بودند، 100 درصد بيماران درگيري آكسونال داشتند، 74/94 درگيري حسي حركتي داشتند و 21/84 از نظر سير زماني نوروپاتي مزمن داشتند. همچنين محل زخم اكثريت بيماران 68/73% در قسمت جلويي پا بوده است.
نتيجه¬گيري: به¬طور كلي نتايج حاصل از اين مطالعه بيانگر اين مطلب بود كه نوروپاتي در بيماران با زخم پاي ديابتي نوروپاتيك در اكثريت بيماران از يك سير مزمن و تدريجي پيروي كرده و موجب درگيري حسي و حركتي در آن¬ها مي¬شود. همچنين اغلب اين بيماران درگيري شديد عصبي داشتند. باتوجه نتايج به دست آمده مي¬توان اينگونه استنباط كرد كه لزومي به بررسي¬هاي الكترودياگنوستيك بيشتر در بيماراني كه با زخم پاي ديابتي مراجعه كرده¬اند و تحميل هزينه¬هاي مربوط به اين فرايند بر اين بيماران نمي¬باشد چرا كه اكثر قريب به اتفاق اين بيماران به¬صورت شديد دچار درگيري و تخريب عصبي هستند. اين يافته¬ها اهميت كنترل سطح قندخون به عنوان يك فاكتور قابل كنترل و معاينات و بررسي مستمر پاي بيماران، به خصوص مردان مسن با ديابت طول كشيده، و رعايت اصول پيشگيرانه از بروز زخم را در بيماران ديابتي را نشان مي¬دهد.
شماره ركورد
33237
دانشگاه
علوم پزشكي گيلان