• عنوان

    ساخت «چه برسد به» از منظر دستور ساخت

  • مقطع تحصيلي
    كارشناسي ارشد
  • چكيده
    دستور ساخت به خانوادۀ بزرگي از رويكردهاي نظريِ متفاوت اما مرتبط اشاره دارد كه در آنها «ساخت‌ها» مبناي بررسي‌هاي دستوري و تعميم‌هاي زباني قرار مي‌گيرند. دستور ساخت گلدبرك (1995) يكي از رويكردهاي شناختي به مطالعۀ دستور است كه با تلاش وي در گسترش دادن تحليل‌هاي اين دستور از ساخت‌هاي اصطلاحي به ساخت‌هاي قاعده‌مند شكل گرفت. در پژوهش تحليلي-توصيفي حاضر تلاش شده است تا با كاربست مفاهيم بنيادين دستور ساخت گلدبرگ (1995، 2003، 2013) به بررسي ساخت «چه برسد به» پرداخته شود. در راستاي تحقق اين هدف، نخست تعداد 350 جملۀ داراي «چه برسد به» از پيكرۀ همشهري (نسخۀ دوم)، موتور جست‌وجوي گوگل و گفتار گويشوران فارسي‌زبان استخراج شد. سپس ويژگي‌هاي آوايي/ واجي، نحوي، معني‌شناختي و كاربردشناختي داده‌هاي مستخرج در چارچوب انگاره دستور ساخت مورد تحليل و بررسي قرار گرفتند و طرح‌واره‌ها و زيرطرح‌واره‌هاي نحوي، معني‌شناختي و كاربردشناختي معرفي شدند. بررسي‌ها نشان داد كه ساخت «چه برسد به» يك ساخت قطب منفي است و محرك عنصر قطب منفي در آن به‌طور آشكار يا ضمني وجود دارد. در 5/62% از داده‌ها نفيِ آشكار مشاهده شد كه بيانگر نوع سرنمونِ ساخت است. 4/37% از داده‌ها نيز دربردارندۀ نفيِ تضمّني بودند كه حاكي از نقش مهم تضمّن منفي در مجوز دهي به اين ساخت است. چهار زيرنوع منفي تضمّني شناسايي شد كه در اين ميان، زيرنوع منفي تضمّني واژگاني با 5/65 %، منفي تضمّني بافتي با 4/27%، منفي تضمّني حاوي قيدهاي «به‌زور/ به‌ندرت/ به‌سختي و به‌زحمت» با 04/0% و منفي تضمّني بلاغي با 02/0% به ترتيب بيشترين سهم را داشتند. زيرنوع منفي تضمّني بافتي كه پس از منفي تضمّني واژگاني سهم قابل توجهي از داده‌ها را به خود اختصاص داد، نقش ويژگي‌هاي بافتي و دانش مشترك گويشوران در شكل‌گيري اين ساخت را برجسته نشان داد. اين نقش آنجا اهميت يافت كه در اين دست از جمله‌ها نشاني از عناصر منفي‌ساز يا واژه‌هاي حاوي تضمّن منفي مشاهده نشد و مي‌توانستند به عنوان موارد ناقض قطبيّت منفيِ ساخت تلقي شوند. در همۀ نمونه‌هاي بررسي شده، رابطۀ استلزامِ سنجه- محور در بين دو بخش ساخت ديده شد. ماهيت سنجه‌اي ساخت با شناسايي دو نوع سنجۀ معني‌شناختي و كاربردشناختي (بافتي) محرز شد كه هر كدام به ترتيب 2/74% و 7/25% از نمونه‌ساخت‌ها را به خود اختصاص دادند. همچنين رعايت اصل ربط و اصل كميت گرايس (1975) در تمامي داده‌ها مشاهده شد. در غالب داده‌ها، رعايت اصل ربط با توجه به مرتبط بودن بخش دوم ساخت با متن به‌طور مستقيم حاصل شد و تنها در 02/0% از موارد، دانش مشترك مشاركان در اغناي اصل ربط دخيل بود. نتايج نشان داد كه دستور ساخت انگاره‌اي كارآمد در تحليل و توصيف ساخت «چه برسد به» است و ويژگي‌هاي بافتي- گفتماني و دانش پس‌زمينه‌اي نقش درخور توجهي در شكل‌گيري جنبه‌هاي نحوي، معني‌شناختي و كاربردشناختي اين ساخت ايفا مي‌كنند.
  • شماره ركورد
    229900
  • دانشگاه
    دانشگاه اصفهان
  • استاد مشاور
    عادل رفيعي
  • رشته تحصيلي
    زبانشناسي همگاني
  • استاد راهنما
    حدائق رضائي