عنوان
بررسي ارتباط مصرف شير و لبنيات با شاخص¬هاي چربي: يك مطالعه مقطعي از مطالعه كوهورت پرشين گيلان
محل تحصيل
رشت
چكيده
چكيده
مقدمه: اصلاح سبك تغذيه يك روش موثر و سريع براي درمان ديس ليپيدمي است به گونه¬اي كه تغيير در شاخص¬هاي چربي خون در پاسخ به تغييرات تغذيه مي¬تواند در مدت 2 هفته به 80 درصد حداكثر اثر خود برسد. از اين¬رو هدف از اين مطالعه بررسي ارتباط مصرف شير و لبنيات با شاخص¬هاي چربي مي¬باشد.
مواد و روش: در اين مطالعه مقطعي- تحليلي كه بخشي از مطالعه¬ي كوهورت پرشين مي¬باشد 10520 نفر از افراد مراجعه كننده به كوهورت مورد بررسي قرار گرفتند. براي هر شركت كننده نمونه خون ناشتا (25 ميلي ليتر)، توسط تكنسين آموزش ديده جمع¬آوري و از نظر ديس ليپيدمي مورد بررسي قرار گرفت. سپس افراد به دو گروه مبتلا و غيرمبتلا به ديس ليپيدمي تقسيم شدند و از نظر وضعيت دريافت گروه غذايي شير و لبنيات و ساير مشخصات دموگرافيك و باليني مورد مقايسه قرار گرفتند. اطلاعات مربوط به گرم مواد غذايي از سامانه استخراج شده و براي هر ماده غذايي (گروه غذايي) به 4 گروه براساس (چارك بندي- Q) تقسيم شدند كه چارك اول بيش¬ترين مصرف ماده غذايي و چارك چهارم كم¬ترين مصرف را داشت.لازم به ذكر است به منظور تحليل داده¬هاي آماري چارك اول به عنوان گروه رفرنس انتخاب شد و ساير گروه¬ها با آن چارك مقايسه شدند. داده¬ها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 16 و STATA نسخه 17 مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت و سطح معنيداري 05/0 در نظر گرفته شد.
نتايج: ميانگين سن شركتكنندگان در اين مطالعه برابر با 90/8 ± 74/49 سال و 3308 نفر (4/31 درصد) داراي سن بيش¬تر از 55 سال بودند. از 10520 فرد مورد مطالعه، 5633 نفر (5/53 درصد) زن، 9527 نفر (6/90 درصد) ﻣﺘاهل و 4613 نفر (8/43 درصد) ساكن شهر بودند. ميانگين سالهاي تحصيل شركتكنندگان برابر با 52/4 ± 63/6 سال بود. ميانگين نمايه توده بدني شركتكنندگان برابر با 09/5 ± 14/28 كيلوگرم بر متر مربع بود. 2584 نفر (6/24 درصد) سيگار، 726 نفر (9/6 درصد) مواد مخدر و 1395 نفر (3/13 درصد) الكل مصرف ميكردند. ميانگين مصرف گروه شير و لبنيات شركتكنندگان برابر با 92/213 (46/160=SD) گرم و ميانه مقادير آن¬ها 18/179 (01/270- 73/113 :IQR) گرم بود. با توجه به مقادير چاركها، مصرف گروه شيرو لبنيات 75 درصد شركتكنندگان بزرگ¬تر از 73/113 گرم، 50 درصد بزرگ¬تر از 18/179 و 25 درصد بزرگ¬تر از 01/270 گرم بود. با توجه به يافتهها، شيوع ديسليپيدمي در كل شركتكنندگان برابر با 4/76 درصد بود. در كل شركتكنندگان، 6/23 درصد هيچكدام از ﻣولفههاي ديسليپيدمي را نداشتند، در 9/24 درصد يك ﻣولفه، 7/30 درصد دو ﻣولفه، 5/15 درصد سه ﻣولفه، و در 3/5 درصد تمامي چهار ﻣولفه از ﻣولفههاي ديسليپيدمي وجود داشت. افراد مبتلا به ديسليپيدمي داراي تحصيلات بيش¬تر (002/0=P) وضعيت اجتماعي- اقتصادي بالاتر (001/0>P)، نمايه توده بدني بالاتر (001/0>P) و فعاليت فيزيكي كم¬تر (001/0>P) بودند. در مقايسه با افراد غيرمبتلا به ديسليپيدمي، نسبت زنان (001/0>P) و نسبت افراد روستايي (001/0>P) در افراد مبتلا به ديسليپيدمي بيش¬تر بود. مصرف دخانيات و مصرف الكل در افراد مبتلا به ديسليپيدمي در مقايسه با افراد غيرمبتلا به ديسليپيدمي كم¬تر بود (به ترتيب، 031/0=P و 001/0>P). شانس داشتن ديسليپيدمي در افراد با مصرف زياد گروه شير و لبنيات 11/1 برابر افراد با مصرف كم بود، اما اين ارتباط از نظر آماري معنيدار نبود (056/0=P، 24/1 – 00/1 :CI 95%، 11/1=OR)؛ پس از تعديل براي متغيرهاي جمعيتشناختي، نتايج تقريباً مشابهي بهدست آمد (119/0=P، 23/1 – 98/0 :CI 95%، 09/1=OR).
نتيجه¬گيري:نتايج حاصل از اين مطالعه نشان داد كه شانس داشتن ديسليپيدمي در افراد با مصرف زياد گروه شير و لبنيات بيش¬تر از افراد با مصرف كم بود، اما اين ارتباط از نظر آماري معنيدار نبود.
شماره ركورد
226660
دانشگاه
علوم پزشكي گيلان