• عنوان

    شيوع كبد چرب غيرالكلي و ارتباط آن با رفتارهاي مرتبط با شيوه زندگي و اجزاي سندرم متابوليك در مراجعين به طرح كوهورت گيلان

  • محل تحصيل
    رشت
  • چكيده
    مقدمه: بيماري كبد چرب يك مشكل باليني در حال افزايش و شايع¬ترين بيماري مزمن كبدي با شيوع تقريبي 2/25% در جهان است. شيوع بيماري در دهه¬هاي اخيربه دليل تغيير در شيوه زندگي (كاهش فعاليت فيزيكي و تغيير در عادات غذايي) و افزايش راه¬هاي تشخيصي افزايش چشمگيري داشته است. به¬طور رايج راهكارهاي پيشگيري براي كنترل كبدچرب غيرالكلي (NAFLD) روش¬هاي تغيير در شيوه زندگي همچون كاهش وزن از طريق رژيم غذايي و ورزش مي¬باشد. لذا با توجه به اهميت اين بيماري و از آنجايي كه شناسايي كبد چرب درمراحل اوليه مي¬تواند مانع ازپيشرفت آن شده و در درمان آن نقش مهمي دارد و همچنين مطالعه¬اي در اين خصوص در منطقه گيلان موجود نمي¬باشد مطالعه حاضر با هدف تعيين شيوع كبد چرب غيرالكلي و ارتباط آن با رفتارهاي مرتبط با شيوه زندگي (تغذيه و فعاليت فيزيكي) و اجزاي سندرم متابوليك انجام شد. مواد و روش¬ها: اين مطالعه تحليلي مقطعي و با روش نمونه¬گيري غيرتصادفي ساده (Sequential) بوده و جامعه پژوهش را مراجعين به طرح كوهورت گيلان كه در محدوده سني 60-35 سال قرار داشتند، تشكيل داد كه براساس فرمول حجم نمونه تعداد 950 نفر انتخاب شدند. پس از توضيح كافي درخصوص اهميت مطالعه و پر نمودن فرم رضايت آگاهانه، با استفاده از پرسشنامه اطلاعات دموگرافيك، عادت غذايي و فعاليت فيزيكي افراد مورد مطالعه، جمع¬آوري گرديد و خونگيري جهت انجام آزمايشات (قندخون ALP، TG, TC. HDL, LDL, AST, ALT) صورت گرفت و براساس سونوگرافي وجود كبد چرب مشخص گرديد. داده¬ها با استفاده از SPSS ورژن 18 مورد تجزيه و تحليل قرار داده شد. نتايج: شيوع NAFLD در اين مطالعه 1/44% و سندرم متابوليك 3/43% بود. افراد مبتلا به كبد چرب به¬طور معني¬داري، GGT, ALT, ALP, AST, FBS, TC, CHOL، نسبت AST/ALT بالاتر و HDL پايين¬تر از افراد غيرمبتلا داشتند (05/0>p). در اين مطالعه، گروه مبتلا به¬طور معني¬داري بيشتر از غيرمبتلا غذاي سرخ كردني و روغن اشباع مصرف نموده و مصرف ميوه و سبزي كمتري داشتند (05/0>p)، در افراد مبتلا به كبد چرب غيرالكلي كميت و كيفيت ورزش و فعاليت بدني كمتر از افراد غيرمبتلا بود (05/0>p). همچنين افراد مبتلا به كبد چرب به¬طور معني¬داري سندرم متابوليك و اجزاي آن را بالاتر از افراد غيرمبتلا داشتند (05/0>p). نتيجه¬گيري: با توجه به شيوع بالاي كبد چرب غيرالكلي در جمعيت مورد مطالعه توصيه مي¬گردد شناسايي بيماري كبد چرب در اولويت مراكز بهداشتي و درماني قرار گرفته و همچنين ضروري به نظر مي¬رسد كه روش¬هاي پيشگيري از بيماري مورد توجه برنامه¬ريزان سلامت قرار گيرد كه در اين ميان تغيير در شيوه زندگي ازجمله رژيم غذايي و فعاليت بدني و كنترل اجزاي سندرم متابوليك داراي اهميت مي¬باشد.
  • شماره ركورد
    208610
  • دانشگاه
    علوم پزشكي گيلان