• عنوان

    توسعه نظريه مشاركت مردم در محيط برنامه‌ريزي شهري ايران

  • نويسنده اصلي

    مرجان شرفي

  • مقطع تحصيلي
    دكتري
  • چكيده
    چكيده نتايج مثبت پيوستن مردم به فرايند برنامه‌ريزي شهري، انكارناپذير است. در سال‌هاي اخير موضوع مشاركت مردم در برنامه‌ريزي در اغلب كشورها مورد توجه قرار گرفته و سعي شده است امكان مشاركت مردم در سطوح گوناگون برنامه‌ريزي فراهم شود. اما زماني كه تلاش مي‌شود مفهومي كه به تدريج و هماهنگ با ساختارهاي محيط برنامه‌ريزي كشورهاي غربي شكل گرفته است، در ساير كشورها و بدون توجه به ويژگي‌هاي محيط‌هاي برنامه‌ريزي اين جوامع - به همراه انبوهي از مشكلات نظير فقر، شهرنشيني سريع، ناكارآمدي در ارائه خدمات و ضعف‌هاي زيرساختي و نهادي و جز آن - به كار گرفته شود، اغلب موفقيت‌هاي قابل توجهي حاصل نمي‌شود. اين در حالي است كه از جنبه نظري، بيشتر پژوهش‌هاي انجام‌شده درزمينة مشاركت مردم در محيط برنامه‌ريزي ايران مبتني بر رويكردهاي اثبات‌گرايانه و سنجش نظريات موجود و هدف آن‌ها بيشتر تعيين سهم متغيرهاي شناسايي‌شده از مشاركت مردم بوده است. بخش ديگري از پژوهش‌ها نيز با رويكردي پيامدنگر به سنجش اثرات فرايند‌هاي مشاركتي معطوف بوده‌اند. تلاش اين پژوهش‌ها براي مديريت پديده پيچيده و ذهني مشاركت از طريق تقليل آن به اعداد و ارقام و محدود كردن آن در ساختار نظريه‌هاي موجود، بدون توجه به ساختارهاي محيط برنامه‌ريزي، به فهمي متناقض و آميخته با كژانگاشت‌ها و ابهام‌هاي بسيار از مفهوم مشاركت و اثربخشي آن در محيط برنامه‌ريزي شهري ايران منجرشده است. از جنبه عملي نيز به دليل ماهيت اين پديده و تجربه و ادراك متفاوت از آن در ساختارهاي مختلف، اقدام‌هاي عملياتي سال‌هاي اخير بر مبناي نظريه‌ها، مدل‌ها و تجربه‌هاي ساير كشورها و نيز با تكيه بيش از اندازه بر فنون مشاركت و تأكيد صرف بر شرايط عيني متأثر از ساختارهاي رسمي محيط برنامه‌ريزي، نه تنها به كاهش شكاف ميان نظريه و عمل مشاركت نيانجاميده، بلكه منجر به افتادن در دور باطل و چرخه معيوب مشاركت در عمل شده است. نتايج اين تلاش‌ها هم در بُعد عملي و هم نظري، بيش از پيش نياز به يك نظريه پايه در اين حوزه را با توجه به مختصات كنوني محيط برنامه‌ريزي و تأكيد همزمان بر ساختارهاي رسمي و غيررسمي اين محيط مشخص مي‌كند. بنابراين هدف اين رساله ارائه نظريه‌اي‌ براي فهم جايگاه مردم و برنامه‌ريزان در فرايند‌هاي مشاركت مردمي در محيط برنامه‌ريزي شهري ايران است. اين پژوهش در دسته پارادايم تفسيرگرايي قرار مي‌گيرد و و از جنبه شناخت‌شناسي تأكيد آن بر كُنش و تعامل پژوهشگر با موردِ پژوهش و حداقل فاصله عيني با مشاركت‌كنندگانِ پژوهش بوده است. با توجه به ماهيت پديده موردمطالعه و هدف پژوهش، روش‌شناسي اين پژوهش نظريه زمينه‌اي انتخاب و به‌منظور جمع‌آوري داده‌هاي پژوهش از مصاحبه‌هاي عميقِ بدونِ ساختار استفاده شده است. انتخاب مشاركت‌كنندگان در اين پژوهش هدفمند و در راستاي توسعه مفاهيم تا دست‌يابي به اشباع نظري بوده‌ است. در اين پژوهش ۲۲ مصاحبه فردي و دو مصاحبه گروهي با مردم و برنامه‌ريزاني صورت گرفته است كه تجربه مشاركت در فرايندهاي برنامه‌ريزي شهري را داشته‌اند. در فرايند پژوهش و با رسيدن به درك تعاملي بودن مفهوم مشاركت و به منظور توسعه مفاهيم، از شيوه مشاهده نيز بهره گرفته شده است. يافته‌هاي اين پژوهش بيانگر آن است كه مهم‌ترين‌ مفهوم در حوزه تجربه و ادراك برنامه‌ريزان و مردم از مشاركت، مفهوم توامان مشاركت‌گريزي مردم و برنامه‌ريزان است كه با مفهوم مشاركت‌گريزي طرح‌شده در در نظريه‌هاي پيشين در حوزه علوم‌ اجتماعي متفاوت است. مشاركت مردم در محيط برنامه‌ريزي شهري كشور در زمينه‌اي از شرايط محدودكننده اتفاق مي‌افتد. دولتِ مشاركت‌گريز و سايه قدرت بر نظام برنامه‌ريزي شرايط كلاني هستند كه با تأثير بر ساختارهاي رسميِ محيطِ درونيِ برنامه‌ريزي منجر به تشديد پديده مشاركت‌گريزي شده‌اند. در كنار اين عوامل ساختاري كلان، ويژگي‌ها و ماهيت فرايند مشاركت نيز تأثيري خودمحدودكننده بر فرايندهاي مشاركت مردمي در محيط برنامه‌ريزي داشته‌ است. علاوه بر عواملي كه مي‌توان گفت از محيطِ بيرون، مشاركت مردم را محدود كرده‌اند، بازدارندگيِ درونيِ مشاركت در مردم و برنامه‌ريزان و بازدارندگيِ اقدامِ عملي، موانع بازدارندة مشاركت با محوريت فرد هستند كه در برهم‌كُنش با يكديگر و شرايط ساختاري منجر به سلطه منفعت‌گرايي فردي بر منفعت‌گرايي جمعي شده و مجموعه آن‌ها تأثيري فزاينده بر مشاركت‌گريزي مردم و برنامه‌ريزان داشته‌اند. اين شرايط محدودكننده منجر به كُنش و برهم‌كُنش دوگانه‌اي از بهره‌جويي ابزاري از مشاركت و خودتسكينيِ موقت برنامه‌ريزان و يك جريان ضعيف و در حال شكل‌گيري از خودانگيزيِ برنامه‌ريزان براي مشاركت‌جويي شده است كه پيامد آن تضعيف مشاركت در چرخه معيوب عمل بوده كه بر نتايج مثبتِ جريانِ مغلوبِ مشاركت‌جوييِ برنامه‌ريزان نيز سايه افكنده است. نتايج اين پژوهش نشان مي‌دهد كه چگونه مشاركت در ساختارهاي رسمي محدودكنندة مشاركت در محيط برنامه‌ريزي، توسط كُنش و نگرش مردم و برنامه‌ريزان نيز محدود و در نتيجه آن شكاف ميان نظريه و عمل مشاركت عميق‌تر مي‌شود. كليت و ساختار نظريه زمينه‌اي اين رساله به ساختار نظريه‌هاي ارائه شده در حوزه فرهنگ برنامه‌ريزي در سال‌هاي اخير نزديك‌ و بيشترين تأكيد آن بر بُعد عمل برنامه‌ريزي است. آن‌چه اين نظريه را از نظريه‌هاي مشابه آن متمايز مي‌كند، تأكيد همزمان بر ساختار (نيروهاي بيروني) و عامليت (انگيزه‌هاي دروني) در جامعه از يك سو و ديدگاه‌هاي كلان در مقابل ديدگاه‌هاي خُرد از سوي ديگر در زمينه تحليل محيط تأثيرگذار بر فرايندهاي مشاركتي در برنامه‌ريزي است. در حالي كه در نظريه‌ها و پژوهش‌هاي پيشين در حوزه مشاركت كمتر به بُعد عمل برنامه‌ريزي (ديدگاه خُرد) و تأثيرگذاري كنش و نگرش برنامه‌ريزان و مردم بر ساختارهاي مؤثر بر فرايندهاي مشاركت مردم در برنامه‌ريزي شهري پرداخته شده است. در نهايت اين پژوهش با شناخت عميقي كه از مؤلفه‌هاي محيط برنامه‌ريزي مشاركتي و ارتباط ميان آن‌ها ارائه مي‌دهد، مي‌تواند حوزه‌هاي نيازمند ‌مداخله را براي نزديك كردن نظريه مشاركت به عمل، با توجه به شرايطِ كنونيِ محيطِ برنامه‌ريزي شهري كشور مشخص‌كند. واژه‌هاي كليدي: مشاركت مردمي، محيط برنامه‌ريزي شهري، مشاركت‌گريزي مردم، مشاركت‌گريزي برنامه‌ريزان، نظريه زمينه‌اي
  • شماره ركورد
    191881
  • دانشگاه
    دانشگاه علم و صنعت ايران
  • استاد مشاور
    دكتر ناصر برك‌پور - دكتر حميدرضا خانكه
  • رشته تحصيلي
    شهرسازي
  • استاد راهنما
    دكتر سيد عبدالهادي دانشپور - دكتر مصطفي بهزادفر